دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧

 گله‌ای نیست اگر طاق جهان تاریک است

اه من تا دل تو راه کج و باریک است

گله‌ای نیست اگر با دل من بد شده‌ای

از کنار غم من رقص کنان رد شده‌ای

دل من تنگ نگشته، گله از دوری نیست

شِکوه از دوری راه و غم رنجوری است

حرفم از سردی کاشانه بی چلچله است

از غم تنگی دست تو هزاران گله است

خانه بی روی تو کابوس شب من شده است

شیشه قلب تو ای جان! مگر آهن شده است

نشد آن روز که تو وعده فردا ندهی

وعده یک سبد مریم زیبا ندهی

تو بگو چند کُنم صبر که تو پَر بکشی؟

به شب دفتر من کِی میشه اختر بکشی؟

کی میشه دلت بیاد برای قلبم بمیره؟

کی میشه خاطره‌هام رنگ حقیقت بگیره؟....