دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧

سلام دوستان :

مدتیه که زیاد نمیام و زیاد هم نمی نویسم .

آخه اصلا نمی دونم چی بنویسم اونقد داغونم و اونقد زندگیم ریخته بهم که  نوشتنم نمی اد

این روزا همش با همه درگیرم

با همه بحث می کنم و سر جنگ دارم

یه اتفاقهایی داره تو زندگیم می افته که اصلا خوشایند من نیست

یهو همه چی با هم سر من هوار شده

به همه گیر میدم و از سر عصبانیت همش

چرند تحویل مردم میدم

کاش بازم بتونم خودم رو آروم کنم و به یه آرامش نسبی برسم

الان با این که بررای رفاه خودم همه چی آماده است اما من از درون با مشکلات

خودم بطور ناجوری درگیرم

اتفاقهایی که اصلا نمیشه به کسی گفت و نه این که اگه بگی کاری از کسی بر می اد

از همتون می خوام که واسم دعا کنین

راستی اگه من بمیرم تکلیف این وبلاگ چی می شه ؟