دلتنگیها

دلتنگیها


 

نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦

اصول حسابداری ۲ رو افتادم . . .

البته اصلا خودم نرفتم که امتحان بدم . . . اما خوب افتادم دیگه اشکال نداره که همه می افتن منم اومدم از بفیه کم نیارم نرفتم امتحان ندادم و افتادم (اینجا میخواستم یه شکلک بذارم اما شکلکام باز نمیشن نتونستم شما یه خنده شیطانی اینجا تصور کنین )

از ۱شنبه دوباره کار تا ساعت ۶ شروع میشه ۱ ماه تا ۴:۳۰ کار کردیم خوب بودا . . .

اما یه چیزه خوشگلترش اینه که دوباره صبحانه خوردن تو سرویس شروع میشه هر صبح نون و پنیر و اب میوه . . . وااااااای ی ی ی ی  ی خوش میگذره چون سر همین صبحانه خوردن اونقد مسخره بازی در میارن که ادم از هر چی خوراکیه بدش میاد

یه چیزایی میخواستم بگم اما نمی دونم چرا نمیشه اخه غمش میاد تو دلم . میدونین چی شده ؟ راننده سرویسمون رو عوض کردن

اون قبلیه خیلی خوب بود تا خود کرج واسمون اهنگهای خوشگل میذاشت و باهامون همه جوره پا بود اما این یکی رو نمی دونیم چطوریه اون ما رو وقتی صبحانه میخوردیم دعوا نمی کرد اما این یکی رو نمیدونیم باید ۱ شنبه امتحان کنیم اما یه چیزی هم بگما این ماشینش کوچولوست و اصلا جا نیست که بساط صبحانمون رو پهن کنیم حالا خدا میدونه که باید چی کار کنیم .

ما که داریم همه زورمون رو میزنیم که دوباره اون قبلیه بیاد حالا تا چه حد موفق بشیم خدا میدونه شما ها هم واسمون دعا کنین که بشه و همون بیاد .

ماه رمضون هم تموم شد امیدوارم همه عبادتهاتون قبول باشه و امیدوارم که منو یادتون نرفته باشه که دعا کنین .

خدای زنده

شاید در زندگی برای هر کدام از ما موقعیت های فراوانی پیش آمده باشدکه از آن به سعادت و خوشی و لذت یاد می کنیم و حتی خاطرات آن لحظه ها برایمان شادی آور و دوست داشتنی است .  اما  در دفتر خاطراتم و در حافظه ذهنی و احساسی ام هیچ لذت و سرخوشی برایم بالاتر از یادآوری این حقیقت نیست که خدای من زنده است .

از زمانیکه این حقیقت وارد زندگی و فهم من شد به کلی دیدگاه ، خواسته ها و هدف زندگیم زیر و رو شده است . وقتی  بدانی که بزرگترین نیروی هستی ، مهربانترین دوست ، تواناترین و زیباترین و دوست داشتنی ترین معشوق هستی ؛ حقیقتاً حضور دارد و در همه لحظه ها  بدون مزاحمت هیچ دربان و حاجبی می توان او را ملاقات کرد و عاشقانه سر بر پایش گذاشت نیاز ها را بر او عرضه کرد و دست مهربان و نوازشگرش را هر لحظه بر روح و جان و قلب خود احساس کرد  چنان سرمستی   و سرخوشی بی  نهایتی وجودت را فرا می گیرد که دیگر خوشی های زودگذر رنگ می بازند و تنها می توان آنها را فراز و فرودی از روند زندگی دانست .

کسی که از سرچشمه ای زلال و گوارا میتواند جانش را پرطراوت کند دیگر گل آلوده های هر روزه سیرابش نمی نماید . و دیگر نگاهش به وسعت بی نهایت او خیره مانده است .

اگر زیباترین منظر چشم انداز باشد به کدام حجت می توان نگاه را به جانب دیگر چرخاند و از لذت دیدار بی نصیب ماند .

اما خصوصیات خدای زنده چیست ؟

او می بیند ، می شنود ، فعال است ، پاسخ می دهد ، محبت می کند ، تعلیم می دهد ، سخن می گوید ، هدایت می کند .

او تنها در آن دور دستها ،در افسانه ها ، در خیالات و اوهام و در ورای آسمانها نیست . او حضور دارد و حضورش حتی در زمین خاکی ما لمس می شود . در شهر ما ، در کوچه های ما ، در خانه های ما  و در قلبهای ما حضور دارد و این حضور یک بودنِ فعال است بودنی که اگر آن را ببینیم  بالاترین لذت هاست برترین سعادتهاست و با هیچ سروری قابل قیاس نیست .

همینکه بدانی او نیاز هایت را می داند ، به درد دلهایت به راستی و حقیقتا اگر او را بخوانی گوش می دهد . و برتر از همه اینکه سخن می گوید و پاسخ می دهد دیگر خواسته و آرزویی جز او نمی ماند . زیبا ، مهربان ، دوست داشتنی و عاشق ، با محبت با گذشت ، بینا ، شنوا و ...

تا بحال به خدای زنده فکر کرده بودید ؟ آیا خدای شما زنده است ؟

الهی شکر