زندگی بدون تو مثل آسمان بی ستاره شبهای ابری، راکد و بی رونق است. نگاهت را که
از من بگیری لحظههایم از صدای زندگی خالی میشوند. بی تو دیگر نه برای گلهای باغچه
شعر میخوانم نه با آینههای یکرنگی حرف میزنم. نه اینکه خودم بخواهم از بودن خالی
شوم، بدون تو، روزگار خودش مرا طرد خواهد کرد. بگذار خاطرات سالی که گذشت را با
هم مرور کنیم. می دانم که خوب یادت هست که وقتی در چاه تنهاییم فرو رفته بودم، مرا
از شب تاریک باز گرفتی و بر گیسوانم رنگ ستاره زدی. 
امروز که در عقربههای ساعت نشستهام و زمان را به عقب بازگرداندهام، می
خواهم به یادت بیاورم روزی را که خوشبختی را مثل یک رؤیا برایم پیشکش آوردی.
میخواهم در روز عشق آغوشت را باز کنی تا احساس کنم هنوز هم پناهگاهی برای
بیکسیهایم دارم. پنجره اتاق را باز کن تا به دنیا سلام کنیم. آینده چشم انتظار ماست. دستت
را از من مگیر... میخواهم کنارت بمانم. آغوش بگشای خوبترین.