دلتنگیها

دلتنگیها


 

نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦

من اومدم اما چه طوری ؟ طبق معمول شاکی شاکی شاکی. . . .

امروز نرفتم سر کار .  . . . . ..  ..

مرخصی گرفتم که برم دنبال کار دانشگاهم . . . . . . .

رفتم و با چه مصیبتی ثبت نام کردم

فکر کن پول هم که میخوای بدی مصیبت داری . . . وای به روزی که بخوای بگیری

دیگه واقعا کلافه شدم یه دعوای درست و حسابی کردم و همه رو نشوندم سر جاشون تا دیگه حرف مفت نزنن و قال و قیل بیخود راه نندازن

میگما . . . مردم ما خیلی ترسو هستنا میگین چرا؟ چون تا وقتی که در بربرشون کوتاه میای میخوان سرت سوار بشن اما همچین که با توپ پر میری سمتشون و باهاشون از موضع قدرت وارد میشی و داد وهوار میکنی و میبینن نه بابا تو هم قدرتی داری عین موش میشن و صداشون در نمی اد به این نتیجه رسیدم که تو این مملکت اگه میخواد کارت راه بیفته باید هوار بکشی . من که اینقدر واسه راه افتادن کارام جیغ کشیدم صدام به کل عوض شده جالبه این اشکال نداره فقط کارم راه بیفته کافیه .

راست میگم ؟؟؟؟!!!! میتونین امتحان کنین تنها ضررش تغییر ناگهانی صداتونه که اونم با خوردن کمی نشاسته و اب داغ تا حدودی رفع میشه اما یاد میگیرین که چطوری کارهاتون رو پیش ببرین .

                                               موفق باشید .( من ا... توفیق)