دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦

سهراب ،گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زیر باران باید رفت ! رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را ،نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید .فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده