یادم میاد از وقتی که کوچیک بودم وقتی پسری میخورد زمین و گریه میکرد مامان یا باباش میومد بلندش میکرد میگفت مرد که گریه نمیکنه!!!
ولی از همون کوچیکی به این فکر میکردم که چرا مرد گریه نمیکنه؟
...مگه مردا دل ندارن؟
مگه مردا نمیتونن خودشون رو خالی کنن؟
سالها گذشت و سرنوشت و روزگاری جوری با من رفتار کرد که با ظاهری هرچند زنانه ...
مجبور به مرد شدن ،شدم
و باید برای حمایت از خودم و زندگیم
مردانه بازی کنم تا زنانه پیروز باشم
سالهاست که میشنوم تو یک مردی . . . در عین حال که باشنیدن این جمله احساس غرور میکنم
اما در نهادم زنی خفته آرام و بی دردسر و گاه گاه تلنگری میزند و باز من با سرکشی وادار به خفتنش میکنم
و حالا من با نمایی زنانه یک مردهستم همان مردی که گریه نمیکند و بغضش را فرو میخورد تا کسی از غم نهانش خبر نداشته باشد
اما . . .
امشب دلم خیلی گرفته میخوام بغضمو بشکنمو بلند بلند گریه کنم !!!
ولی حیف که مرد نمیتونه گریه کنه!!!
این متن زیر خیلی قشنگه اگه بخونیدش ضرر نمیکنید خودم که خیلی دوسش دارم!
" در ضمن هرگز چشمانت را برای کسی که معنای نگاهت را نمی فهمد گریان نکن"
خوش باشید....
امشب گریه نمی کنم
دلم میگیرد اما .... نه خدا در همین نزدیکیست
این بار... بارانی نمیبارد تا بشوید غبار قدیمی دل را
بغضم میگیرد اما...
"مرد که گریه نمیکند"
در این بی نهایت شب همه چیز وارونه است جز وارونگی زندگیم
ابریست آسمان دلم اما نه ابر بارانی ،
از امشب دیگر هیچ چشمی چشم به راهم نیست
قلب حساسم تا به حال اینقدر پر نبوده اند از احساس بی احساسی
و مرد هنوز هم گریه نمیکند
همیشه نوازش صدای خش خش برگهای پاییزی در باد آرامم میکرد
نمیدانم اما چرا امشب حتی باد هم نمیآید!
و من هنوز بغض را فرو میدهم
شب سیاهتر میشود ومن بیدارتر
غریب نیست این حس ، که همان رسم همیشگی وارونگی زندگیم است.
حالا کم کم آسمان را از رو بردم.دارد سپیده میزند
و مرد گریه میکند...
امشب شب تولدمه و من باز تنها پا به سن جدیدی از زندگیم میگذارم
شروعی دوباره
وارد 38 ساگی شدن با همه ی عوامل نابسامانی که در اطرافم هست
زیاد قشنگ و جذاب نیست .
پدرم نیست و برایش دلتنگم سالهاست که از زبانش تولدت مبارک را نشنیده ام
مادرم دور از من است و فقط با ارسال هدیه اش و تماسهای مکررش سعی کرد غم دلم را پاک کند
و کسی که نزدیک من است اما دور دیگر برایم فرقی نمیکند که به من تبریک بگوید یا نه
همان بهتر که نگوید
مرد نه گریه میکند و نه نیاز به تبریک و یادآوری روزتولد دارد
به یاد عزیزترین فرد زندگی ام که هرسال با رفتارهای غافلگیر کننده اش سورپرایزم میکرد سر میکنم
واین دومین سالی ست که در کنارم نیست تا غافلگیرم کند
برایش آرزوی بهترینها و خوشبختیهای فراوان میکنم
برای تنها کسی که میتوانم آرزوی خیر کنم هم اوست که هرگز آزارم نداد
تنها کسی که مانند یک شی عتیقه ی شکستنی گرانبها با من رفتار میکرد و هردم
نگران بود که مبادا بشکنم
و هرگز مرا نشکست و به من غرور و شخصیت داد تا راهم را پیدا کنم
.... تا آخر عمرم دعایم بدرقه ی راهت باد