دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦

بعد از کاری که کردم و دیشب و دیروز کلی خوشحال بودم حالا حالم خوب نیست

اونقد حالم بده که استعفام رو میل کردم واسه رئیسم و میخوام برم .

راستی چرا هر جا که میری کار کنی جز بی احترامی چیزی نمیبینی ؟

چرا امنیت شغلی تو کشور ما وجود نداره؟

چرا ما جوونا هی باید از یه کاری به یه کار دیگه بریم ؟

چرا نباید ثابت یه جا کار کنیم تا باز نشسته بشیم ؟

احساس خوبی ندارم . الان به شدت کلافه ام

افتخارمون اینه که داریم توی بزرگترین شرکت آی تی ایران کار میکنیم

اما جز بدبختی و گرفتاری هیچی نداره .

حالم خیلی بده اصلا حوصله ندارم کاش الان خونه بودم .