دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩

دو دریچه دو نگاه دو پنجره

دو رفیق دو همنشین دو حنجره

دو مسافر تو مسیر زندگی

دو عزیز دو همدم همیشگی

با هم از غروب و سایه رد شدیم

قصه ی عاشقی رو بلد شدیم

فکر میکردیم  آخر قصه اینه

جز خدا هیشکی ما رو نمیبینه

دو غریبه دو تا قلب در به در

دو تا دلواپس این چشمای تر

دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین

دو تا دور افتاده ی تنها نشین

عاقبت جدا شدن دستای ما

گم شدیم تو غربت غریبه ها

آخر اون همه لبخند و سرور

چشم پر حسادت  زمونه بود