دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦

 

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

********************

کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت...

ليوان سرخ شد.

********************

 زيبايي زندگي آرام است مثل آرامش يك خواب بلند زندگي شيرين است مثل شيريني يك روز قشنگ زندگي رويايي است مثل روياي ِيكي كودك ناز زندگي زيبايي است مثل زيبايي يك غنچه ي باز زندگي تك تك اين ساعتهاست زندگي چرخش اين عقربه هاست زندگي راز دل مادر من زندگي پينه ي دست پدر است زندگي مثل زمان در گذر است.