وقتی خوبیها از زوایای دل سر می کشند و ازفروغ خود بدیها را خیره و خاموش می کنند ، وقتی است که صاحبدل عاشق شده ، آه میکشد که این وجود نا چیز را رایگان بقربانی قبول کند. آرزو دارد گنج محبتش را در پای یکی بریزد، دلش می خواهد همه بیایند و در خاطرش گردش کنند و ببینند چه گلشن بی آزاری است! ای کاش همه عاشق بودند بدیاز جهان بر می خواست.
عاشق واقعی چنان در تماشای زیبایی و خوبی منظور خود مجذوب می شود که جز زیبایی و خوبی چیزی نمی بیند. شهوت بهانه است و گرنه این شعله را به یک نفس می توان کشت. عاشق هر لحظه از پاره های دل خود به آتشـکده عـشق سـود می رساند و از تصــور خاموش شـدن این آتـش می لـرزد ، هـم چنـانکه پرستشـگاه را جسم و صـورت می دهـند و بـرای اسـرار دل خـانه می سـازند ، عاشـق هـم اول بـرای معشـوق ، جسـم و صـورت می خواهد، پس از آن چشم بر هم می گذارد و یک بهشت ؛ زیباییهای روح را در آن معبد می بیند و پرستش می کند ولی آن که هنوز خم ابروی یار را می بیند و دلش آشفته می شود ، عاشق نیست ، عابدی است که بنقش و نگار مسجد سجده می کند عاشقی که به آن حالت بهشتی نرسیده و معشوق ی نگرفته و در آسمان نقش نبسته باشد، از خطر نجسته روزی عشقش خواهد مرد . معبدش خراب و وحشتناک خواهد شد . از صورت معشوق نفرت می کند و می ترسد و از خودش بیزار و خجل است که چرا آنهمه اشک بی جا ریخته و آه خنک کشیده ! کافر عشق می شود و از این درگاه فرار می کند ؛ باز درتاریکی زندگی فرو می رود و جانوران آز و خشم و کینه جانش را ذره ذره میخورند، اما نگین عروس ، عاشق بهشتی کسی است که بتواند از جسم معبودتعلق ببرد و صورت معشوق را با خود بردارد و به بهشت خیال ببرد و آنجا برایش جسمی از روح بسازد وهمیشه دوستش بدارد.
نوشته بالا رو خوندین؟ چطور بود ؟ زیبا و غم انگیز و دوستداشتنی.
دوستم عاشق شده .
دوستی که براش احترام فوق العاده ای قائلم .
یه عشق کاملا یک طرفه . عشق به کسی که اصلا تو این وادیا نیست .عاشقی که بطور مداوم این بیت بر سر زبونش جاریست
کاش ادراک تو احساس مرا می فهمید
که به تو لبریز خیالات جنون آمیزم
دلم می خواد بتونم کاری براش بکنم . اما چه کاری ؟
کاش بتونم کاری کنم تا این همه بار غم رو از رو دوش این پسر با اینهمه احساس بر دارم . واقعا حیف اینهمه احساس قشنگ به هدر بره و کسی ازش خبر دار نشه . واقعا حیفه که این دختر از اینهمه احساس زیبا بی نصیب بمونه . کاش بتونم اینکار رو بکنم . فکر کنم اول بایدذهن دختر رو از بدیها پاک بشه و یادبگیره که در برابر هر کنشی واکنشی سخت و بدبینانه از خودش نشون نده . من شاهد ریز ریز داغون شدن این پسر هستم و من طاقتش رو ندارم . سخت ترین حالت اینه که هیچکس جز من از این ماجرا خبر نداره و من به تنهایی توان فکر کردن به این مسئله رو ندارم چون تا میخوام راجع بهش فکر کنم اشک تو چشام جمع می شه . خدایا کمکم کن . سخت ترين ديدار.... ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس .... تمام روزهايي که تنها بودي. 
