دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸

هر نفس از ته قلبم حس نفرین تو دارم

از تو خاطرات قلبم جای پاتو بر میدارم

بوی هر سایه ای از تو اشک مرگتو میبارم

دل خسته امو دوباره با خودش تنها میذارم

به چی می نازی بی حیا به اون شبای رنگ خواب

به اون دلای هرزه که میشن برات بی تب و تاب

توی آغوش کدوم غریبه ای که هوای عاشقی زد به سرت

شب وتا صبح پیش کی سرمیکنی سروپات بوی هوس میده تنت  

من از خدا نمیگذرم اگه از تو بگذره

اگه توروببخشه وآتیش به قلبت نزنه

آخرین حرف دل من با تو نیست با بیکسیمه

که یه روز خاطره هامو باید از تو پس بگیره

زنده موندم که یه روزی تو رو آواره ببینم

بیام و یه جای قصه انتقامم رو بگیرم

بذار بگم مرده نگات تو گریه ی نفرت من

میخوام تو رو برنجونم تا گم شی از قسمت من

توی آغوش کدوم غریبه ای که هوای عاشقی زد به سرت

شب وتا صبح پیش کی سرمیکنی سروپات بوی هوس میده تنت  

من از خدا نمیگذرم اگه از تو بگذره

اگه توروببخشه وآتیش به قلبت نزنه