دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸

سفره ی عقدتو بستی وقتی از یاد تو رفتم

تو شدی سهم غریبه همه دلخوشیم رو باختم

با پیرهن سیاه غم میخوام بیام عروسیتون

توی نگات بهت بگم مبارکه غریبه اتون

داری میری خونه بخت آه دلم پشت و پناهت

تو نفاسات گریه کنه بعله ی آخر صدات

منتظرم به مرگ تو همینه حرف آخرم

یه روز به آتیش میکشم تو رو با دستای دلم

آرزوهامو سر زدم توکوره راه خونتون

از گریه مرده این دلم تو بی کسی رو دست خون

برو حلالت میکنم الهی پیر شین پای هم

یه روز خوشم نبینی تو و اون دوتایی با هم

داری میری خونه بخت آه دلم پشت و پناهت

تو نفاسات گریه کنه بعله ی آخر صدات

منتظرم به مرگ تو همینه حرف آخرم

یه روز به آتیش میکشم تو رو با دستای دلم