در ژرفنای دل هایمان که بسان دریای خاموش بی کرانی است،
و در منتهای عمق آن، فروغ تابناک خداوندی می درخشد.
خوشا و خُنُک آنان که به لطف کناره جوئی از پندارهای نادرست، برداشت هایی تاریک، تصورات و خیالات واهی و پرستش های صوری بشری بدان تور حقیقی پی برده اند.
بشر به نام اخلاقی خودساخته، عدالتی همراه با ظلم و ظلمت، و آزادی بی حّد و مرز، همنوعان خود را در خون کشیده است،
و بنام علم و دانش و حکمت و فلسفه های گمراه کننده ، جهان را در تباهی و فساد افکنده است؛
و به بهانه خیرخواهی و حقوق بشر استعمار گرایانه، چه فتنه ها و نیرنگ ها که توسط آدمی زاده و متولد نگردیده است.
آری! جهل و خودبینی و کبر شریر ما آدمیان، هماهنگی کُلّ و جزء را از میان برداشته است.
و تا آن هنگام که شهوات سرکوب نشده در ما و با ما همراه است؛ طالب دیدار با یگانه روح الزلی و ابدی و همچنین امید به اتصال با او، کاری بس عبث و بی هوده خواهد بود.
عشق ، آری و آری تنها عشق حقیقی قادر است مار افسرده شهوت ما را نابود سازد.
و تنها با عشق و اگر با دعا و راز و نیاز و نماز و اشتیاق بس آتشین درونیمان توأمان گردد؛ پرده از روی تمام حجابها بر گرفته خواهد شد و حقیقت عیان و نمایان خواهد گشت.
عاشقان حقیقی، اسرار رمزآلود مشّیت و طرح های پنهان آفرینش و هستی را از او می آموزند.
آنها پیوسته و در تک تک لحظه ها با خدایند و همراه او که هزاران عالم زمان برای انسان بوجود آورده، همواره و همراه تک تک ذره ها و موجودات دیگر، ذکر سپاس، ستایش و تسبیح او را می گویند و تکبیر« الله الله الله » را سر می دهند.
آنها چیزی از شرارت و شریر بودن نمی دانند، زیرا خدای و رّب آنها خیر محض و مطلق است؛
امّ، آیا بدون شرارت چگونه نیکی و پاکی دیده می شود؟
عشق به محبوب، این گونه پاسخ می دهد : «« مرا در یابید و با من همراه گردید تا شما با او وصال یابید.
آن مکان (قلب عارفان)ا که من هستم؛ آنقدر گرم و آتشین است که چیزی تاب تحمل ندارد که میان شما و او حائل گردد»».
عشق نخواهد گذاشت که عارفان در این طی طریق خسته و رنجور گردند،
زیرا جمال جمیل جاوید یار، آنها را پیوسته از جلال و افتخار در هر لحظهای به شکوه و عزّت دیگری می کشاند، طوری که عاشقان در حّق غرق غرق می گردند.
و به این هنگام است که کلمات دم فرو می بندند و زیباترین، دلنوازترین و فرح بخش ترین نغمه در درونشان شنیده می شود.