دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸

شیر نری دلباخته‏ ی آهوی ماده شد .
 
شیر نگران معشوق بود و می ‏ترسید بوسیله ی
 
حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود ...
 
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست ،
 
شیری را دید که به آهو حمله کرد . فوری از جا پرید و
 
جلو آمد دید ماده شیری است . چقدر زیبا بود ، گردنی
 
مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت . با خود گفت :
 
حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد .
 
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد