امروز به این نتیجه مبهم رسیدم که یا من درست حرف نمیزنم یا دیگران درست حرفهای منو درک نمیکنند؟
مشکل کجاست واقعا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا همیشه اونچیزی رو که میگم شنیده نمیشه ؟
چرا همه حرفای منو همونطوری که خودشون دلشون میخواد برداشت میکنن؟
واقغا کسی میدونه مشکل کجاست ؟
من حرف میزنم واسه تسکین دل کسی و اون همه کلام منو خنجری میکنه مستقیم به قلب خودش ...
من حرف میزنم واسه گرفتن حقم و طرف مقابل میشنوه اهانت به خودش
من حرف میزنم واسه احترام به خود و شخص مقابل میشنوه بی احترامی به خودش
من حرف میزنم و حرف میزنم و حرف میزنم ... و شخص رو به رو میشنوه و میشنوه و میشنوه .... اما نه اونچیزی رو که من میگم بلکه اونچیزی رو که خودش دلش میخواد
به این نتیجه میرسم که تو همانی که می اندیشی
پس مشکل از من نیست مشکل از طرف مقابله که خودش رو اونقدر بزرگ نمیبینه تا بخواد به خودش زحمت بده و حرفهای منو درک کنه
ادعای عقل کلی نمیکنم اما ادعای تجربه چرا !! دقیقا ٢ برابر سنم میفهمم اما چرا کسی اینو قبول نمیکنه ...
همیشه گفتم ما ائما اونقدر زنده نیستیم که همه چیز رو تجربه کنیم پس بهتره که از تجربیات دیگران هم استفاده کنیم اما کو گوش شنوا
تجربیات من به قیمت گزاف همه ثانیه های زندگیم بدست اومده و حالا که رایگان در اختیار قرار میدم کسی قبولش نمیکنه چون ادما عادت دارن همه چیز رو خودشون تجربه کنن بد بحالشون
من اگر کسی مثل خودم سالها پیش سر راهم سبز میشد الان خیلی موفق تر بودم
کاش همه اینو میفهمیدند
امروز با خوندن مطلبی که مستقیم به من مربوط میشد دردی تو وجودم پیچید که تصمیم گرفتم واسه همیشه در میون گذاشتن تجربیاتم رو با دیگران قطع کنم
اصلا به من چه که چه بلایی سر کی میاد ؟ مگه تو دورانی که من داشتم نفس بریده تاتی تاتی میکردم و کسب تجربه، کسی دلش برای من سوخت که الان من نخود هر آش میشم ؟
دیگه مشکل و مسئله هیچ موجودی روی زمین به من ربطی نداره .