سلام :
اول کار هیچی قشنگتر از سلام نتونستم بگم .
من دوباره اومدم اما ایندفعه با یه وبلاگ جدید وبلاگ قبلیم اصلا به کل اسم و ادرسش یادم رفته
نمیدونم چی شد اما مدت ۲ سالی میشه که بدلیل مشغله های کاری و درسی نتونستم چیزی بنویسم واسه همین اصلا سراغش هم نمیرم چون میدونم که بسته شده پس همون بهنر که اصلا راجع بهش فکر و بحث نکنیم .
میدونین چی شد که برگشتم . . . .
این خیلی خیلی مفصله . . . . دفعه اول که وبلاگ ساختم اصلا بلد نبودم که باهاش چی کار کنم تا این که یکی از کسایی که خودشم وبلاگ داشت واسم نظر گذاشت و ادرس میلش رو منم ازش کمک خواستم که زاهنماییم کنه که چی کار کنم با وبلاگم یه ۲ سالی از این ماجرا گذشت و سالی ۱ بار واسم میل میداد تا این که همین ۱۰ روز پیش واسم میل داد که یه جوری اگه میشه باهام حرف بزنه منم ای دی یاهوم رو دادم که با هم صحبت کنیم اصلا دیگه یادم رفته بود که این ادم کیه و از کجاست و ادرس میل منو از کجا اورده روم هم که نمی شد ازش بپرسم و خودم رو زدم به بیخیالی اما امشب یهو همه چی یادم اومد واقعا هیجان زده شده بودم اخه همه چی یادم اومد و تصمیم گرفتم دوباره یه وبلاگ بسازم حالا از این که همه باید منو نوشته هام رو دوباره تحمل کنن دلم میسوزه ولی خوب بلاییه که سرتون اومده دیگه خیر و شرش رو نمی دونم خودتون در اینده قضاوت کنین سعی میکنم خیلی ازارتون ندم بیشتر دوست دارم شبیه دفتر خاطرات بشه و من همه اتفاقات روزانه رو توش بنویسم اونقد اتفاقهای جالب واسم در طول روز می افته که فکرکنم واستون سر گرمی خوبی بشه
حالا خودم رو معرفی میکنم که در جریان باشین من چه جور جونوری هستم
من مهرنازم که ۳۴ سالمه و تو بزرگترین شرکت ای تی ایران فعلا دارم کار می کنم در ضمن چشم شیطون کر و گوشش کور
خدا بخواد دانشجوی ترم ۴ حسابداری هم هستم فکر کنین که چقدر سخته که هم کار کنی هم درس بخونی اما من دارم این کار رو میکنم چون به هر دوتاش نیاز دارم بهر حال این یه بیوگرافی کوتاه از خودم بود اینم بگم که معدلهام همیشه۱۷ یا ۱۸ میشه . خوب حالا که همه چیزو لو دادم دیگه وجدانم کاملا اسوده شده و میخوام برم بخوابم اخه ساعت ۵ صبح روز جمعه ۶/۷/۱۳۸۶ و من الانه که بیهوش بشم فقط بگم که از این دوستم که دوباره منو یاد وبلاگم انداخت ممنونم خیلی هم دوسش دارم هر جا که هست موفق باشه .خوب بخوابین