تا به امروز اکثر تکنیکهای ارائه شده در این وبلاگ برای عاشق یا عاشقتر کردن طرف رابطه بود اما در این پست قصد دارم به کسانی که در طرف قوی رابطه جای دارند بگویم چطور از شر کسی که همچنان دوستدارشان است راحت شوند.
البته قطعا میدانید راه درست و شرافتمندانهاش این است که وقتی دیگر به کسی میلی ندارید، رابطه را بیخود کش ندهید و با هر ترفندی (بغیر از رابطهی جدید = حسادت) کاری کنید که از شما قطع امید کند. اما خیلیها قادر به انجام ضربتی چنین عملیاتی نیستند. شهامتش را ندارند، نگران طرفشان هستند و یا هنوز به بعضی از خدمات او محتاجند. این پست برای آنهاست. برای کسانی که میخواهند عشق طرفشان را تعدیل کنند و سپس با رضایت او جدا شوند.
ــ اگر در جایگاه قدرت نشستهاید لابد بارها از طرفتان ــ بیهیچ مناسبتی ــ شنیدهاید که «از من ناراحتی؟» شما معمولا در جواب میگویید «نه! چرا همچین فکری میکنی؟» یا چیزی توی همین مایهها. این پاسخ اشتباه است. حواستان باشد! چنین سئوالی وقتی از شما پرسیده میشود که طرفتان دست شما را خوانده و از ماجرا بو برده باشد. وقتی که میداند میلی به او ندارید اما نمیخواهد قبول کند که این احساس حتمی شماست. دلش میخواهد فکر کند که شما از دست او ناراحتید و اگز دلجویی کند پس از مدتی علت ناراحتی را فراموش میکنید و دوباره همان آدم روزهای اول میشوید. اگر اینطور دلش میخواهد چرا اذیتش میکنید؟ یک بهانه بیخود بتراشید و او را دل خوش کنید. بگذارید با معذرتخواهی و قربان صدقه رفتن آرام شود.
ــ او غالبا راس ساعت معینی در روز با شما تماس میگیرد. مبادا جواب تلفنش را ندهید! حتی اگر از دستتان در رفت و تلفنش را جواب ندادید، برای تماس بعدی دلیل محکم و دهنپرکنی بتراشید. موقع تماس او تلفنتان اشغال نباشد. حواستان را جمع کنید که یک وقت اشغال بودن تلفن را به پای رابطه با شخص دیگری نگذارد. تا یک وقت به شما شک نکند! شک مهمترین عامل تشدید عشق است. حتی پیشنهاد میکنم قبل از آن ساعت مشخص شما پیشقدم شوید و به او زنگ بزنید و آنقدر حرافی کنید که خسته بشود. گاهی اوقات که میدانید در جایی است که امکان پاسخ به تلفن را ندارد به او زنگ بزنید و قربان صدقهاش بروید.
ــ در بعضی موارد طرف ضعیف سعی میکند هر نوع سوءتفاهمی را درباره روابطش با سایرین برطرف کند. مثلا اگر در صحبتهایش از مردی (یا زنی) نام میبرد بلافاصله توضیح میدهد که او مردی مسن و متاهل است. حتی ممکن است بیخود و بیجهت از شما بپرسد «چرا به من شک داری؟» حرف دلتان را به او نزنید. نگویید که «من به کل وجود تو روزی یک ثانیه هم فکر نمیکنم، چه برسد به روابطت!» بهتر است خیال کند شما دائما در پی او هستید. روابطش برایتان نه تنها مهم که حیاتی است. حسود بازی به شکل افراطی از خودتان صادر کنید. چک کردن موبایل و سئوال و جوابهای احمقانه درباره شماره تلفنها هم خوب جواب میدهد.
ــ گاهی اوقات لاف میزند که فلان مرد (یا زن) مثل کنه به او چسبیده و عجیب خاطرخواهش شده اما او دائما در حال ضایع کردن آن مرد است! اشتباه است اگر منطق را دخالت بدهید و بگویید «مرد بدی که نیست. چرا رویش حساب ازدواج باز نمیکنی؟» این حرف یعنی ظاهر کردن میلتان به دک کردن او. به خودتان نگاه نکنید که حرفهای او را به هیچ چیزتان نمیگیرید. آدم عاشق برعکس حرفهای شما را صدها بار در تنهایی دوباره و صدباره برای خودش تکرار میکند. تخیلش را به کار میاندازد و خودش را و بعضا شما را بیچاره میکند. در اینجور مواقع نشان بدهید که رگ غیرتتان ورقلنبیده! به او اخطار کنید که میروید و حساب یارو را کف دستش میگذارید. از طرفتان بخواهید که اگر میخواهد آبروریزی راه نیافتد با تعریف چنین ماجراهایی با احساسات شما بازی نکند!
ــ نگذارید حرفی توی دلش بماند. اگر احساس میکنید از شما ناراحت شده نگویید که به درک! مثل کنه بچسبید و ماجرا را رفع و رجوع کنید. همین بیتوجهی به دلخوریهای جزئی است که شما را خشنتر و در نتیجه جذابتر نشان میدهد.
ــ راه به راه مناسبت بتراشید و برایش کادو بخرید. اگر پولش را ندارید فقط سانتیمانتال بازی در بیاورید. حرفهای مبتذل بزنید. غلو کنید! نترسید از اغراق! یکجور در احساساتتان غلو کنید که خندهاش بگیرد و نه اینکه احساساتی بشود. در این بین البته مواظب خنده خودتان هم باشید!
ــ مدام توی دست و پایش بلولید. خودتان را مشتاق سردرآوردن از جزئیترین و خصوصیترین مسائلش نشان بدهید. در مواقعی که میدانید نمیتواند، با التماس بخواهید که به دیدارتان بیاید. کاری کنید که شما را موی دماغ ببینید. حوصلهاش را سرببرید! عصبانیاش کنید. با اولین پرخاش از جانب او نصف راه را رفتهاید.
ــ اگر این راهها جواب نداد پولتان را پسانداز کنید و یک اسلحه بخرید