یکی از بانمکترین شیوههای دل بردن و دلدادن "دشمنی" است! در همین ولایت مجازستان خودمان چند نفری را میشناسم که از این طریق گرفتار شدهاند. اولش کدورتی سطحی است، بعد با استمرار جدلهای لفظی به دشمنی تبدیل میشود و ناگهان هر دو میفهمند که چقدر با هم صمیمی شدهاند! تنها جرقهای کوچک لازم است تا این دو عاشقانه همدیگر را بپرستند.
این جنگ است که با گره زدن شدید دو دشمن آنها را به دام میاندازد. میدان حقیقی جنگ را تصور کنید: نزدیکی خون ریختهء دو لشگر، مجاورت شهوانی دو سرباز، که چشم در چشم هم میخواهند یکدیگر را با سرنیزه بدرند. زندگی هرکدام از این سربازها به حرکت سرباز روبرو بستگی دارد. دیری نمیگذرد که دو سرباز ما حس میکنند چیزی در دنیا ندارند غیر از یک دشمن.
حالا این دو سرباز را به لباسهای زن و مردی در بیاورید و بنشانیدشان پشت کامپیوتر. جنگ با همان خشونت اما بیضرر جسمی در فارومی، چت رومی یا وبلاگی ادامه دارد که دو طرف میفهمند که هیچ کاری در اینترنت ندارند جز اینکه نوشته طرف مقابل را بخوانند و پاسخی کوبنده تدارک ببینند. اینها همانهایی هستند که چند وقت بعد هنگامی که در حال قربان صدقه رفتن هستند مییابیمشان وحیرت میکنیم. صمیمی شدن به همین سادگی است. فاصله بین دشمنی و صمیمیت از یک تار مو نازکتر و نامحسوس تر است .