دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧

مرا صدا کن ای فرشته‌ی مهربان؛ مرا به خلوت خاطره‌های تاریکم مسپار؛ آری من بودم که کوس رحلت را اول‌بار نواختم، اما طاقت بی تو بودن ندارم. فکر کردم که به دنبالم می‌دوی و آستینم را می‌گیری و با حلقه‌های اشک چشمت می‌گویی: نرو همسفر، بمان. تو حتی به من نگفتی که دلت برایم تنگ می‌شود...! فقط اشک ریختی و گفتی به خدا سپردمت. فرشته‌ی من، این بار هم نگذار بروم... ؛ من طاقت بی تو ماندن ندارم... بیا فرشته! به رشته‌های گیسویت سوگند که دنبالم بیا! و همچون گذشته مرا دوست بدار.... به من بگو چرا دیگر دعای خیرت را بدرقه‌ام نمی‌کنی؟