دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧

خدای عزیزم سلام خدایا بازم مثل همیشه دلم گرفته. نمی دونم که چی بگم خدای خوبم تو دیگه صدای منو نمی شنوی. دیگه منو نمی بینی روزی صد بار صدات می کنم ولی کوچکترین توجهی به من نمی کنی خدای خوبم خدای قشنگم! خیلی دوستت دارم. قبول دارم که من بنده خوبی برات نیستم اینو می دونم گاهی حتی نفسهام آلوه به گناهه همه اینها رو می دونم. ولی چیکار کنم ازت دلم گرفته. خودمو با بعضی های مقایسه می کنم می بینم که خیلی بیشتر از من گناه می کنند ولی در نظر تو عزیز ترند. خدایا خیلی دوستت دارم ولی برات بنده خوبی نیستم. خدایا خواهش می کنم که صدای منو بشنوی خدایا خواهش می کنم که منو ببینی