دلتنگیها

دلتنگیها



نویسنده : مهرناز-ن ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧

اینجا سرودن چه سخت است بدون وجود تو، بدون یاد تو ... با عشق همنشین بودن چه سخت است بی نام آیینه وار تو ... گاهی دلم نمی تپد و عبور پاک ملکوتی تو را در کنار رنگین کمان خوبی ها نمی بینم... اینجا هر وقت عطر یاد تو در خونه جونم نمی پیچه انگاری خودمو گم کردم! و از اوون به بعد مهلتی پیدا نمی کنم برای پیدا کردن خودم... اینک شب از راه رسیده، کسی پشت درهای بسته غریب، ترانه می خواند... «من برای تو می خونم هنوز از این ور دیوار ...» بعضی شب ها صدای پر احساستو با گوش جان می شنوم که فریاد می کند که کجاست آن منِ افلاکی تو ... گاهی از تنهاییت می خوانی و گاهی از عشق، گاهی طلب، گاهی استغنا... گاهی فنا و گاهی بودن محض. از عشق که می خوونی انگار من و به جایی دور از تصور می بری... هرچند که تو نیستی اما هر شب صدای تو برای من شعر می‌خواند و با هم سفر می‌رویم.