نمیدونم چه مرگم شده ؟
از همه چی میرنجم . مدتیه حوصله کسی و چیزی رو ندارم .
هر لحظه منتظر یه حادثه ام و فکر میکنم الانه که یه اتفاقی بیفته
از همه گریزون شدم و دلم نمیخواد جایی باشم و با کسی باشم
حتی دلم نمیخواد که تنها باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حس غریبیه
اصلا خوشایند نیست
تحمل پیله تن رو نداشتن میتونین درک کنین یعنی چی ؟
میتونین درک کنین که بعد از ٩ سال تنها تصمیم گرفتن و چرخوندن یه زندگی و فقط خودت به خودت دستور دادن حالا کسی به خودش اجازه بده که واست تصمیم بگیره و راجع به زندگیت نظر بده یعنی چی ؟
من کجای زندگی کی رو تنگ کردم که مستحق شنیدن هر جمله ی درد آوری هستم ؟
کجای دنیا به کی بد کردم و برای کی بد خواستم که همیشه دردم شده بخشیدن و بخشیدن و هضم کردن هر جمله ای که هر کس به زبون میاره ؟
همه چی عذاب اور شده
همه چی درد اوره
روزهای سختی داره میگذره و خیلی هم کند
خدایا تمومش کن این زندگی رو که که دیگه تحملش رو ندارم
میخوام GAME OVER بشم و برم .
جوانی که فراموش میکند شاخه گلی به محبوبش بدهد، سرانجام وی را از دست خواهد داد .
با آنچنان عشقی در قلبت زندگی کن که اگر احیانا اشتباها به جهنم رفتی،خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.
هیچ چیز فراتر ار عشق وجود ندارد .
بدترین راه خفظ یک ازدواج، محروم کردن دیگری از آزادیهایش میباشد .
نباید اجازه بدهیم روحمان به وسیله ی افسوس و پشیمانی ساییده شود .
خدایا، کاری کن که همیشه قادر به حفظ و نگهداری شعله ی مقدس امید و پشتکار در قلبمان باشیم.
اگر حقیقتا قصد دارید عشق ورزی را بیاموزید، یاد بگیرید که آزاد باشید .
دوران کهن سالی ما به روش زندگی مان بستگی دارد.
زندگی پایدار است .
عشق نه بزرگ است و نه کوچک، عشق، فقط عشق است .
تنها وظیفه ی انسان، عشق ورزیدن است.
انسان به یک قانون منحصربه فرد-عشق-نیاز دارد تا بتواند در صفای کامل با جهان روحانی و معنوی هم زیستی کند .
عشق حقیقتی در پی پاداش نیست، اما لیاقتش را دارد .
عشق یعنی خدا، و مرگ به معنای آنست که یک قطره از این عشق به سرچشمه اش بازگردد .
سعی کن تا جایی که میتوانی به معشوقه ات، عشق بورزی.
آخرین روز تعطیلات عید هم داره سپری میشه
من خوشحالم ...
١۶ روز تنهایی و خلوت با خودم و تعطیل بودن و فارغ از استرسهای کاری و .... زمان بدی نبود .
اما ...
دلتنگی .... دیوانه کننده بود
این روزها هم تموم شد و دوباره روز از نو و روزی از نو
دوباره ١ سال دیگه دویدن دنبال زندگی و سپری کردن روزهایی که نمیدونی چطور میگذرند
بهر حال امسال اولین سالی بود که من همه ی عید رو تنها بودم و هیچ برنامه ای نداشتم و اوقاتم توی خونه گذشت و مرور خاطرات و گذشته ها و دلتگی ها و دست به دعا برداشتن برای رسیدن به همه ی اون چیزایی که آرزوش رو دارم و ...
و حالا میرسیم به لحظات پایانی فراق ...
درد دوری درد بدیه
درد نبودن درد بدیه
درد نداشتن درد بدیه
درد ...
نمیتونم توصیفش کنم ... 

فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشتهام. من آن را با نشانههای آشکار دریافتهام.
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بودهام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آنچنانکه هم امروز نیز احساس نمیکنم که از هنگام جوانی ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نیکوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خویش دیدهام.
زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم. در این هنگام که به سرای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میخواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.
باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم که آزمودهتر است کشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پروردهام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یکرنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند.
هر کس باید برای خویشتن دوستان یکدل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.
به نام خدا و نیاکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر میخواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.
پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که اینهمه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته گردد.
من همواره مردم را دوست داشتهام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت میبخشد آمیخته گردم.
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .
هماکنون درمی یابم که جان از پیکرم میگسلد … اگر از میان شما کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم.
از همه پارسیان و همپیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.
به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطین قسی القب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و مهربان بود. زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات(خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند .
آلبر شاندور - کورش بزرگ :
ژنرال سرپرسی سایکس :
خوش زبانی او از پاسخی که در داستان رقص ماهیان به یونانیان داده است آشکار است. مطالب کتاب مقدس (تورات) و نوشته های یونانی و سنت های ایرانی همه هم داستانند که کورش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست می خواندند. ما نیز می توانیم بدان ببالیم که نخستین مرد بزرگ آریائی است که سرگذشت اش بر تاریخ روشن است و صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است .
ژنرال سرپرسی سایکس بعد از دیدار از آرامگاه کورش بزرگ :
من خود سه بار این آرامگاه را دیدار کرده ام ، و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آنجا بکنم، و در هر سه بار این نکته را یادآورده شده ام که زیارت آرامگاه اصلی کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که بچنین افتخاری دست یافته ام. براستی من در گمانم که آیا برای ما مردم آریائی (هندواروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیاد گذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد .
سرپرسی سایکس - تا ایران باستان :
در شاهنشاهی کورش زیبایی - مردانگی - شجاعت - قهرمانیت - عدالت به عیان دیده شده است . وی هیچگاه عیاشی نکرد . کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هایی که داشت به هیچ وجه به شخصیت او صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاریخ نبوده است. کورش یکی از شخصیت های بزرگ تاریخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمین کوچکی بود . ولی پس از مدتی با اراده مصمم و قلبی آکنده از وطن پرستی امپراتوری را در تاریخ بنا نهاد که در کل جهان بی سابقه بود . این بدین دلیل بود که تاکنون هیچ کشوری نتوانسته بود اینچنین با صلح و احترام به عقاید دیگران کل خاورمیانه را تصاحب کند . او هیچ گاه خوشگذرانی و تن آسایی نکرد و هیچ گاه مغرور نشد. کاساندان دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند . کورش در شوخ طبعی و انسانیت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا کنون موفق شده ام آرامگاه این ابر مرد آریایی را زیارت کنم و خداوند را برای این توفیق سپاس می گویم .
افلاطون - قوانین ( 477 تا 347 پیش از میلاد ) :
پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملت های جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی می دادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می کردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگها شرکت می کردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی می کرد و به آنان اندرز می داد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت.
هرودوت – تاریخ هرودو ت( 484 تا 425 پیش از میلاد ) :
هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقایسه کند .کورش سرداری بزرگ بود . در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملت های دیگر فرمانروایی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش می نمودند . سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال می کردند .
هارولد لمب دانشمند امریکایی - کورش بزرگ :
در شاهنشاهی ایران باستان که کورش سمبول آن است آریایی ها در تاجگذاری به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است .
گزنفون – کوروپد ا ی ( 445 پیش از میلاد ) :
از صفت های برجسته کورش عدل و گسترش عدالت و حق بود. ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود . سه دلیل را برایش پیدا کردیم . نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پرورش او از کودکی بوده است . کورش نابغه ای بزرگ - انسانی والا منش - صلح طلب و نیک منش بود . او دوست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی بود . کورش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمیدهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود . او برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار میگرفت امپراتوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت . او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد . او ملت های مغلوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کورش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود وی را خداوندگار می نامیدند . او برترین مرد تاریخ - بزرگترین - بخشنده ترین - پاک دل ترین انسان تا این زمان بود .
کنت دوگوبینو فرانسوی - ایران باستان :
شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت . او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .
نیکلای دمشقی
کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت . این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود .
پرفسور کریستن سن ایران شناس - استاد زبان اوستایی و پهلوی :
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه "جوان مرد" بوده است . این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده . در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده . که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است .
آلبر شاندور فرانسوی - شاهنشاهی کورش بزرگ :
کورش یکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای کسی که دشمن خودش بود . او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود . او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد . در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او از برده داری و تکه تکه کردن انسان های بی گناه و بریدن دست و پای آنان خبر میدهد .
پرفسور گیریشمن - ایران از آغاز تا اسلام :
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد . کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود . او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود . او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد . ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند.
تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افکار میلیونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان می دارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها قرار دارد . وتا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است . قوانینی که او صادر کرد در تاریخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.
ویل دورانت - تاریخ تمدن ویل دورانت - مشرق زمین :
کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود . بهمین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهای بی شماری نوشته اند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود . کورش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت .
کلمان هوار - تمدن ایرانی :
کورش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر اریکه پادشاهی ایران نشست . وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود . کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطیع خود کرد . او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد . برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد . وی پیرو دین یکتا پرستی مزدیسنا بود . ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل ننمود .
مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی -کورش بزرگ ( عباس خلیلی ) :
کورش همان ذوالقرنین قرآن است . وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردمان ایران و جهان هدیه داد . سنگ نگاره او با بالهای کشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد .
دیودوروس سیسولوس ( 100 پس از میلاد ) :
کورش پسر کمبوجیه و ماندانا در دلاوری و کارآیی خردمندانه و سایر خصائص نیکو سرآمد روزگار خود بود . در رفتار با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر بود و در کردار نسبت به زیر دستان به مهر و عطوفت رفتار میکرد . پارسیان او را پدر می خواندند .
دکتر جهانگیر اوشیدری - دانشنامه مزدیسنا :
کورش به سال 559 قبل از میلاد بر اریکه شاهنشاهی بنشست و در سال 529 قبل از میلاد وفات یافت . پس از تسخیر بابل با مردمان شکست خورده با مهربانی رفتار کرد و اسیران یهودی را که بخت النصر از فلسطین به آن شهر آورده بود آزاد کرد و اجازه داد به فلسطین باز گردند . او فرمانی صادر کرد که معبد اورشلیم را که بخت النصر ویران کرده بود را با هزینه دولت ایران بازسازی کنند . کورش را در پارسه گرد که امروزه پازاردگاد نامیده می شود به خاک سپردند . او از مردان بزرگ تاریخ جهان است زیرا همه تاریخ نویسان نامدار جهانی از او به نیکی ستایش کرده اند . او پادشاهی سیاستمدار - شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او به عقاید دینی ملل مغلوب احترام می گذاشت . شهرهای ویران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبیر را بر شمشیر و جنگ برتری داد . منشور جهانی او زینت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .
اخیلوس ( آشیل ) شاعر نامدار یونانی - تراژدی پارسه :
کورش یک تن سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید . خدایان او را دوست داشتند . او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود .
از کجایی چیستی ؟
اخم اگر کردی یقین دارم از ما نیستی
ایییییییییییییییییییننننننننننننه ه ه ه ه ه ه ه
حالا اگه تونستین با یه متولد آذری کنار بیاین ؟
دل شیر میخواد خدایی . چه موجودات عجیب الخلقه ای هستنا!!!!!
اما دوستداشتنین ، مهربونن ، کمی هم غیر قابل پیش بینی. 



می توان گفت زن متولد آذر ماه اهل منطق و واقعیات، مهمان دوست، بی ریا و پول خرج کن و بی نظم و انضباط، راست گو اما بدزبان و درشت گو است.اگر حسود و بدکینه هستنید، هرگز با دختر متولد آذر ازدواج نکنید.شاید بهترین توصیف زن متولد آذر این باشد که بگوییم او زنی نیست که انتظار داشته باشید مطابق میل شما حرف بزند و چه بسا که گاه و بیگاه از لحن نیشدار او آزرده خاطر می شوید و در مقابل هر چند گاه یکبار آنچنان جملات زیبا و دل انگیز از دهان او خارج می شود که شما با شنیدن این جملات، روزگار را به خوشی طی خواهید کرد. زبان زن متولد آذر نیشدار و پرکنایه است اما قلبش پاک و صمیمی و بی ریا است.
زن متولد آذر دنیا را درست به همان صورتی که هست می بیند و در دیدگاه زندگی اهل واقعیت و منطق است. به ندرت اتفاق می افتد که زنی مانند یک متولد ماه آذر وقایع و رویدادهای زندگی را چنان دقیق و مستدل و منطقی توجیه کند و از خوبیها برای خوشبین شدن به آینده بهره گیری نماید و بدی ها را هم به عنوان یک واقعیت غیر قابل انکار بپذیرد.قاطعیت او در گفتارش خیلی زود نظر شما را جلب می کند، اگر روزی به شما گفت پولی که برای مخارج خانه می دهید دیگر کافی نیست و باید مقداری به آن بیفزایید، یقین داشته باشید که راست می گوید. اما به طور مسلم می توان انتظار داشت که او پس از درخواست اضافه خرج بلافاصله اضافه می کند که اما لازم نیست که با جان کندن سعی کنی پولدار شوی چون پول زیاد انسان را خودخواه می کند.
این زن هرگز به شما دروغ نخواهد گفت و در این کار آنچنان تعصبی از خود نشان می دهد که شما گاهی آرزو می کنید ای کاش گاهی دروغ می گفت و لی زبانی این چنین تلخ و درشت گو نداشت.زن کماندار شدیدا عاشق استدلال و خود مختاری است و به همین دلیل اغلب اوقات زندگی مجردی را بر ازدواج ترجیح می دهد. وقتی هم که دختر خانه است، با بقیه اعضای خانواده زیاد گفتگو نمی کند و به این دلیل معمولا رابطه ای سرد و مجزا با بقیه دارد، عاشق مسافرت است و از هر موقعیتی برای انجام این کار استفاده می کند، و اگر نتواند به مسافرت برود، ناآرامی خویش را با رفتن به سینما و گردش با دوستان ارضا می کند.اگر می خواهید با همسر متولد آذر خود زندگی آرامی داشته باشید، هرگز به وی دستور ندهید که چنین و چنان بگن، بلکه خواسته های خویش را در قالب جملاتی که جنبه درخواست دارند بیان نمایید و یقیین داشته باشید که هرگز با خواسته ای انجام نشده مواجه نخواهید شد.
او اگر چه مثل هر زن دیگری مایل است که تحت الحمایه باشد، اما از دستور شنیدن و فرمان بردن سخت بیزار است. شما می توانید از پدر و مادر وی سؤال کنید، آنها هم به شما خواهند گفت که از کودکی این چنین بوده است.در این زمینه نکته ظریفی وجود دارد که ذکر آن ضروری است و آن این است که اگر چه نمی خواهد کسی، مخصوصا در مقابل دیگران برای او « آقا بالاسری» بکند اما وقتی دیدید و احساس کردید که دارد ثابت قدمی شما را آزمایش می کند، چه او خیلی بیشتر از آنچه که از دستور شنیدن بیزار است، از مردی که ضعیف نشان می دهد تنفر دارد، به این دلیل اگر روزی دیدید که پرچم استقلال را بیش از حد برافراشته، او را سر جای خودش بنشاند.
زن متولد آذر کسی نیست که حاضر باشد به خاطر هیچ مردی تک روی خود را کنار بگذارد اما در عین حال خواهان آن است که شوهرش همیشه او را یک دختر هفده هیجده ساله تصور کند.یکی از اشتباهاتی که از زن متولد آذر در سال های قبل از ازدواج سر می زند این است که دوستی و عشق را به شدت با هم مخلوط می کند و این امر موجب پیدایش نوعی سرگردانی در قضاوت اطرافیان نسبت به او می گردد.
اگر شما از زمره مردانی هستید که طالب یک زن کاملا محجوب و پر از شرم و آرزو می باشید، بهتر است از همین الان به فکر زن دیگری، که متولد آذر نباشد باشید، چه دختری که در ماه آذر متولد شده است، تفاوت چنانی بین مرد و زن احساس نمی کند. او زن تو سری خور نیست و از ابتدای بلوغ و جوانی بهره وری از شادی های زندگی را حق خود می داند و به عشق با چشمی شاعرانه نگاه می کند که لازمه یک زندگی گرم و پر حرارت است.چه دختر باشد و چه زن شوهردار، شیوه تلخ و شیرین سخن گفتن او اغلب موجب بروز سوء تفاهمات و گفت و گوهایی می گردد که ممکن است به جاهای تاریک هم بکشد، و شما می بینید که او با یک روحیه بسیار قوی با یک چنین رویدادهایی مواجه می گردد تا جایی که امر به شما و دیگران مشتبه می شود که آیا حرف های دیروز او، موجب برپا شدن این بگو مگوها گردیده است، جدی بوده یا شوخی؟ یک چنین عکس العملی خاص کسانی است که بزرگترین سیاره منظومه شمسی یعنی مشتری حاکم بر رفتار و کردار آنهاست.درشت گویی او نباید سبب شود که شما تصور کنید که اهل دعوا و مرافعه است، او نیز به اندازه هر زن دیگری، از ایجاد دلخوری ها و نزاع های خانودگی بیزار است.
از خود می پرسد که چرا « درشت گویی» و بد زبانی او موجب بروز این اوقات تلخی ها شده است. البته او هرگز نمی تواند دلیل اصلی این پرخاش های زبانی را پیدا کند زیرا که طبیعت و نهاد غیر ارادی او طراح این رفتار تند و خشن است. از آنجا که در زندگی کمال صداقت را دارد، از اینکه مورد شک و تردید قرار بگیرد، به شدت ناراحت و عصبانی می شود. اگر او را پای تلفن مشغول صحبت دیدید و گفت که طرف صحبت مردی است که برایش گرفتاری پیش آمده است، فورا نپرسید این مرد کیست و چه رابطه ای با او دارد..
همین دو جمله می تودند طوفان وحشتناکی به پا کند زیرا این« مرد» ممکن است برادر شما یا برادر خودش بوده باشد. او نه تنها خود را مکلف به دادن توضیح حس نمی کند، بلکه معتقد است که شما « باید» به او اعتماد کامل داشته باشید زیرا او « واقعا» در زندگی با شما رک و راست و صادق است و هرگز اهل فریب و توطئه و خیانت نیست.قبل از نشستن بر سر سفره عقد زندگی را بسیار سرسری می گیرد، و به این دلیل از بین پسرهایی که در اطراف او هستند، هیچکدام نمی توانند تصمیم بگیرند و برای خواستگاری قدم پیش بگذارند. رفتار او با همه یکسان و تا حدودی سطحی و دور از جنبه های جدی است. روی هم رفته تاکتیک شوهریابی دختر متولد آذر زیرکانه نیست و این ضعف حتی در آیین دوست یابی او نیز به چشم می خورد.
به همین جهت دختر متولد آذر شانس بی شوهر ماندیشان زیاد است مگر انکه اطرافیان به او کمک کنند و موجبات سر سفره عقد نشستن را برایش فراهم کنند.یک دیگر از علل بی شوهر ماندن این دختر این است که همانند مرد متولد این ماه، اندکی از ازدواج واهمه دارد، و به این دلیل اگر واقعا یک چنین دختری را دوست دارید و می خواهید او را وادار به قبول همسری خود کنید، باید طبق یک نقشه زیرکانه از زندگی زناشویی و زیبایی های آن یک تصویر دوست داشتنی به وی نشان بدهید و ترس های او را از میان بردارید.زن متولد آذر عاشق ورزش و این قبیل کارها است. از آنجا که بین خود و پسرها کوچکترین تفاوتی احساس نمی کند، و مثل آنها لباس می پوشد و حرکات و رفتاری مشابه ایشان دارد، گاه این توهم برای شما به وجود می آید که آیا پس از ازدواج می تواند در قالب یک زن خانه دار قرار بگیرد یا نه؟
برای او دنیا به این صورت است که اگر پسری می تواند یک هفته به ییلاق برود و چادر بزند و یا ساعت دو بعد از نصف شب به منزل برگردد، هیچ دلیلی ندارد که او هم نتواند این کارها را بکند و یقینا برود و چادر بزند و یا ساعت دو بعد از نصف شب به منزل برگردد، هیچ دلیلی ندارد که او هم نتواند این کارها را بکند و یقینا یک چنین اعمالی دلیل بر انحراف اخلاقی او محسوب نمیگردد و نباید پشت سر او غیبت و پچ پچ راه انداخت که مثلا هوسباز است.
طبیعی است یک چنین طرز تفکری از جانب یک دختر با آنچه جامعه قبول دارد، مغایر می باشد، اما او کسی نیست که طرز قضاوت جامعه برایش خیلی اهمیت داشته باشد. او تحت تأثیر ستاره مشتری از استقلال و آزادی های خود حداکثر استفاده را می کند و به حرف مردم چندان توجهی ندارد.به رغم داشتن یک چنین رفتار و طرز تفکری، قلب زن متولد آذر درست شبیه به قلب یک کودک ساده و صمیمی است. وقتی پای دل به میان می آید، دیگر از هوشمندی و منطق در رفتار او اثری به چشم نمی خودرد. پس مغز او متفکر و منطقی است، قلبش بی دفاع و احساساتی و زود تسلیم است.
به همین دلیل در زندگی او ماجراهای عاشقانه و شکست خورده بسیار می توان یافت و باز به همین دلیل بسیارند دختران متولد آذر که سریعا فریب چرب زبانی های مردان گرگ صفت را خورده اند و از این بابت قلبی شکسته و فریب خورده دارند.زن متولد آذر بسیار خوش اشتها است و علاقه ای خاص به غذاهای خوب دارد.
کمااینکه وقتی به مسافرت می رود، همیشه سعی می کند بلیط درجه یک مسافرت بخرد. به پول، به خاطر خود آن، علاقه ای نشان نمی دهد و آن را وسیله رفاه زندگی می داند و به این ترتیب اغلب مردانی که با دختر متولد آذر ازدواج می کنند، مجبور هستند مدتی از وقت خود را صرف این بکنند که به وی یاد بدهند پول چه ارزشی دارد و چگونه باید آن را خرج کند. با توجه به این امر اگر می خواهید با یک چنین دختری ازدواج کنید و جنبه حسابداری و رسیدگی به دخل و خرج را هیچگاه به عهده او محول نکنید.
در بین ستارگان سینما و هنر پیشگان تأتر، درصد متولدین آذر از همه بیشتر است زیرا برای بسیاری از زنان کماندار نور پروژکتورهای فیلم برداری درخشنده تر از برق هر نوع جواهری، و صدای کف زدن های تماشاچیان دل انگیزتر از هر نوع زمزمه عاشقانه ای است، پس تعجب نکنید اگر او کار هنری خود را حتی به زندگی زناشوئی ترجیح دهد.
چنین زنی بیشتر اهل شکار افتخارات و شهرت است تا اهل شکار پول و مادیات و از نظر خانه داری و انجام کارهای منزل باید گفت که خدا به شما صبر جمیل عطا کند. زنی که در ماه آذر متولد شده است، اصولا با این قبیل کارها میانه خوشی ندارد و به قول معروف وقتی به فکر جمع کردن رختخواب می افتد، بلافاصله به خود می گوید چه فایده دارد، چند ساعت دیگر باید آن را پهن کنم،پس چرا اصلا جمعش کنم. داشتن یک چنین خصوصیاتی بالطبع موجب آن می شود که کودکان او خیلی خوب به انجام دادن کارهای منزل وارد بشوند زیرا برغم یک چنین تنبلی از درهم برهمی و کثافت خوشش نمی آید و چون خودش حوصله جمع و جور کردن و تمیز کردن خانه را ندارد، بچه ها و آقا را به کار خانه داری وادار می کند.در مورد آشپزی هم وضع او فرق زیادی با خانه داری ندارد. حقیقت این است که در این مورد نمی توان یک حکم کلی صادر کرد. اگر امروز غذایی را که جلوی شما می گذارد، واقعا لذیذ است، هیچ دلیل نمی شود که فردا یا پس فردا هم دست پختش خوردنی باشد.از زبان تند و تیز او به هیچ وجه غافل نشوید.
اگر ناراحت و عصبانی بشود، مطالبی را بر زبان می آورد که مو بر اندام شما راست خواهد شد. اما این را هم بگویم که منظور واقعی او همان چیزی نیست که بر زبان می آورد و به قول معروف حتی قبل از آنکه حرفش تمام بشود، آن را فراموش می کند و به این دلیل انتقام جویی بعدی شما به کلی برایش بدوی مفهوم خواهد بود. او زنی نیست که به درد آدمهای خیالاتی و یا کینه توز و حسود بخورد. اگر کینه ای و بداخلاق و خیالاتی هستید، هرگز با زن متولد آذر ازدواج نکنید.مادر متولد آذر بیش از هر مادر دیگری مورد علاقه بچه های خود قرار می گیرد. چه علاوه بر وظیفه مادری، همبازی و دوست ایشان نیز خواهد بود.
به احتمال قوی بچه داری تنها موضوعی است که این زن نسبت به آن مسئولیت کامل احساس می کند و مسئولیت خود را هم به بهترین وجه ممکن انجام می دهد. بچه ها از خوشبینی ذاتی و فراوان مادر خود تا حد امکان استفاده می کنند و در سنین بالاتر آنها او را بهترین خواهر دنیای خود می دانند.مادر متولد آذر در چشم و قلب فرزندانش یک مادر قابل ستایش است.از نظر مهمانداری و پذیرایی و دست و دلبازی حتی متولدین مرداد هم به گرد او نمی رسد و همیشه مایل است که از مهمانان خود به طرز شاهانه پذیرایی کند. خوشبینی و حس رفاقت شدیدی که در نهاد او وجود دارد، موجب می گردد که هر کس پا به خانه وی می گذارد، خود را در منزل خویش احساس کند.
متولدین این ماه به طور کلی افرادی حساس و دارای حس پیشگویی یا بیش حسی از آینده هستند. این افراد دارای تواناییهای جسمی و روحی خوبی بوده و تحمل آنها در مقابل سختیها و مشکلات زیاد است این افراد اغلب استعداد کشف و شهود دارند و به پدیدهها و عواملی دسترسی پیدا میکنند که در شرایط عادی میسر نیست .
متولدین دهه اول این ماه اغلب شخصیت پیچیدهای دارند و در برخورد با مسائل واکنش یکسان ندارند. اینان افرادی متفکر – مرموز – متغیر – علاقمند به مشاغل فنی و سخت – اغلب دارای تخصص و تبحر در شغل خود – در امور خانوادگی و زناشویی، افرادی درون گرا و عزلت طلب – بعضاً افرادی خودخور – تودار – بی اعتماد به دیگران – از لحاظ جسمانی اغلب دارای خصوصیات ارثی – عموماً تابع غریزه طبیعی و جنسی – برخوردار از سلامت جسم و رشد طبیعی – از نظر اجتماعی و اقتصادی منفعت طلب – از لحاظ خانوادگی افرادی موفق و تا حدی خودبین - پایبند به موازین اجتماعی – موفق در امور اقتصادی – همکار و شریکی خوب – کمی خسیس – گاه تندخو – عموماً در پی تلاش مادی و مالی – منطق گرا – مقاوم – در مقابل سختیها دارای صبر و تحمل – در امور تحصیلی دارای استعداد خوب – اغلب افرادی خوش برخورد – خوش معاشرت – علاقمند به کارهای فکری و معنوی – طالب حمایت از محرومین و مظلومین – اغلب علاقمند به فعالیتهای هنری و ادبی – طبیعت دوست و زیبا سند – عموماً در زندگی راضی و خوشبخت – سخاوتمند – شجاع و قوی – اغلب اهل تدریس و تحصیل و تحقیق – بیشتر علاقمند به علوم فطری .
متولدین این دهه از نظر شغلی اغلب نویسنده – شاعر – استاد دانشگاه – واعظ – فیلسوف – صاحبان شرکتهای خصوصی و تولیدی – صاحبان مشاغل آزاد – مشاغل خدماتی و ... میباشند .
متولدین دهه دوم این ماه عموماً تابع شرایط زمانی و مکانی بوده در مقابله با مسائل و مشکلات عکسالعملی متفاوت دارند – گاه چنان متغیر هستند که ممکن است هر روز تصمیماتی متفاوت از تصمیمات روز قبل بگیرند. این افراد در امور مالی و خانوادگی نسبتاًموفق هستند. عموماً افرادی محتاط – رازنگهدار –محافظه کار – گاه دارای ایدهها و افکار خحوب – افرادی خانواده دوست – همکار، همسر، پدر و مادری خوب – عموماً تمیز و آراسته – افرادی فعال – معاشرتی –کم حرف و سخن سنج هستند. این افراد حساس – درونگرا – گاه عصبی مزاج – دارای رفتاری افراطی در غم و شادی – از نظر خانوادگی مثبت و علاقمند به خانواده – افرادی درتلاش و زحمتکش – در امور فنی و تکنیکی متبحر – همکار و شریکی خوب – اندکی خسیس و تنگ نظر – افرادی قانع و گریزان از تشریفات – دارای ظاهری آرام اما باطنی ناآرام – بعضاً دارای میل درونی برای اذیت و آزار دیگران – بیشتر حراف هستند تا اهل عمل – از نظر اقتصادی کم و بیش موفق – اغلب در دوستی ثابت قدم – بعضاً پرطاقت و پرحوصله – در امور خانوادگی اغلب خوش شانس و بعضاً گرفتار مشکلات – در امور شغلی ناپایدار – اغلب کارها را نیمه کاره رها میکنند و ممکن است بارها با شکست شغلی مواجه شوند. اما به خوبی از آن خواهند گذشت. اینان اغلب افرادی صمیمی و با محبت هستند .
مشاغل موافق با متولدین این دهه، مشاغل خدماتی – شراکتی – کارمندی – صنایع دستی – مهندسی – ابتکار و اختراع – معماری – صنعت دامداری و کشاورزی – فعالیت در امور سیاسی و ... میباشد .
به دنیا که میای همه میخندن و تو گریه میکنی انگار تو از دنیایی اومدی که خبر داری ته زندگی خودت و دیگران چیه .
زندگیت با اولین گریه ها آغاز میشه و شروع میکنی به بزرگ شدن در ابتدا حتی یه پیرمرد 90 ساله هم وقتی تو رو میبینه میگه سلام دخملک یا سلام گل پسر همه دور و ورت هستن و سعی دارن درس زندگی بهت بدن و تو هم یاد میگیری به زبون که میای همه محو شیرین زبونیت میشن و باهات حرف میزنن و به حرفات گوش میدن .
بزرگتر و بزرگتر که میشی دغدغه های شخصی پیدا میکنی درس و معلم و مدرسه و دانشگاه و ازدواج و بچه و.............
به اینجاهای داستان زندگی که میرسی دیگه اون پیرمرد 90 ساله بهت سلام نمیکنه زل میزنه بهت که بهش سلام کنی دیگه کسی حوصله نداره که به درد دلت گوش کنه و وقتی کلامی میخواد از زبونت بیرون بیاد میگن وای که چقدر حرف میزنی خب همه مشکل دارن فقط تو که نیستی
از اینجاست که یاد میگیری دیگه حرفی و درد دلی واسه کسی نداشته باشی و مجبور بشی همه چیز رو تو خودت خفه کنی و غمباد بگیری و فکر میکنی .........
وقتی فکر هاتو کردی به این نتیجه میرسی که دیگه جایی توی خونه پدر و مادر نداری و وقتشه که یه همدم خوب واسه خودت داشته باشی و ازدواج کنی .
اینجا ست که میخوای بهترین آدم روی زمین مال تو باشه ....
خب به نظر خودت بهترین رو یا انتخاب میکنی و یا واست انتخاب میکنن ...
اگه انتخاب کنی که سرمست از انتخاب به خانواده معرفی میکنی و بهر حال زندگیت رو تشکیل میدی اگر درست از اب در اومد که همه جا میگی ببین چه انتخاب درستی بود !! و اگر نه خدایی نکرده برعکس شد مجبوری یه عمر بسوزی و بسازی و اگر هم دیگه کارد به استخوانت رسید باید تن به تنهایی بدی
اگر هم واست انتخاب کنن که باز همین ماجراست یا خوبه یا بد چون ازدواج مثل هندونه سر بسته است دیگه وقتی میری تو زندگی میفهمی چه اتفاقی واست افتاده اگر خوب بود که خانواده ات میگن ببین چه انتخابی واست کردیم و اگر بد بود که تو زبونت واسه خانواده ات درازه که این که انتخاب من نبود پس خودتون بیاین و باهاش زندگی کنین...
حالا ما فرض رو میذارم بر این اساس که همه چی عالی و اروم طبق روال طبیعی جلو میره ...
خب بعد از ازدواج که معمولا مشکلاتی هم در اون هست برای این که اون مشکلات رو به صفر برسونی چون باز هم اون همدم و مونسی رو که دلت میخواست نداری و باز کسی نیست که به درد دل و حرف دلت گوش کنه اصلا مگه همسر ادم بیکاره که بیاد خودشو قاطی مشکلات ادم کنه ؟حالا برای اینکه خودت و همسرت رو از تنهایی در بیاری و اینکه مونسی دیگر پیدا کنی به فکر می افتی که بچه دار بشی ... که مثلا عصای دست پیریت بشه دیگه به این فکر نمیکنی که مگه خود تو واسه پدر و مادرت چه کردی که حالا بچه ات بخواد واست بکنه
بچه میاد و همون اتفاقهایی که واسه تو در کودکی افتاده برای اونم تکرار میشه و اون بزرگ میشه و میره دنبال زندگی خودش
بعد تو میمونی و همسرت که این موندگاری هم ابدی نیست شاید هم زودتر از این حرفا تنهات بذاره قبل از این که بچه ات سر سامونی بگیره زیاد هم فرقی نمیکنه چون در هر صورت تو تنها بودی و اون هرگز همسفر خوبی برای تو نبودبهر حال یکی زودتر بار سفر رو میبنده و میره به دیار باقی و باز تو میمونی و تنهایی حالا دوباره تنها شدی چه وقتی که بچه بودی چه زمانی که ازدواج کردی و چه حالا که به دوران بازنشتگی رسیدی پس ....
همیشه یه ادم با دلش توی دوران زندگیش تنهاست چون هرگز اون چیزی رو که دلش میخواست پیدا نکرده
اما ....
در این بینا بین که همیشه بعد از ازدواج هم اتفاق می افته کسی رو پیدا کنه که همه جوره باهاش هماهنگی داشته باشه چه باید کرد؟
غیر از حسرت خوردن راه حل دیگه ای هم جلوی پات هست ؟
به این فکر میکنی که کاش عجله نکرده بودم و بهترین رو پیدا میکردم
یا این که .... در هر صورت حالا دیگه کار از کار گذشته و تو مجبوری به زندگیت بخاطر بچه ات ادامه بدی و هیچ شکایتی هم نداشته باشی
این که ما ادما همیشه خودمون رو مجبور میکنیم بخاطر دیگران زندگی کنیم و خودمون رو وقف دیگران کنیم چه معنی داره ؟
ایا تا حالا کسی بخاطر ما اینکار رو کرده ؟
کسی بخاطر ما زندگی کرده ؟
کسی بخاطر ما از خودش گذشته ؟
کسی ما رو به دل خودش راه داده تا با همه وجود بخواد همدم و مونس و رفیق راه و همسفر خوبمون باشه ؟
هر کسی از ظن خویش شد یار من
اگر همیشه کسی مارو خواست به این دلیل بود که منافعی براش داشتیم والا اگر منفعتی در کار نبود عین یه آشغال تحویل زباله دونی داده میشدیم
بهر حال از ابتدای مسیر شروع زندگی تا انتها همه تنهایی ست و دیگر هیچ
تو همیشه با دلت تنهایی و تنها قلبی که به معنای واقعی واست میطپه قلب خودته
دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد
سعادت آنکسی دارد که از تن ها بپرهیزد
شده تا بحال دلت برای کسی اونقدر تنگ شده باشه که مدتها انتظار امدنش رو و یا حتی تماس گرفتنش رو داشته باشی اما وقتی باهات تماس گرفت ندونی چطوری باهاش حرف بزنی ؟
از هیجان شنیدن صدا و نفسهاش نفست بند بیاد ؟
نمی دونم چرا همه ی اتفاقهای نادر دنیا باید واسه من بیفته ؟
اینهمه انتظار و بعد به این نقطه میرسی که زمان کوتاهی فرصت داری فقط صداش رو بشنوی ندونی چطور باهاش حرف بزنی .
چه دردیه این که از راه سیگنال تلفن نتونی همه احساست رو نشون بدی اونم فقط بخاطر خودش ...
میدونی چرا بخاطر خودش ؟ چون نمی خوای با نشون دادن دلتنگی خودت اونو بیشتر دلتنگ کنی چون هیچ فایده ای نداره و جز این که اونو اذیت کنی اتفاق دیگه ای نمیفته.
همه بغضم رو از شادی شنیدن صداش فرو خوردم و سعی کردم با همه ارامش ممکن باهاش حرف بزنم نمیدونم موفق بودم یا نه اما دور بودنش به من این اجازه رو نمیداد که همه احساسم رو از شنیدن صداش نشون بدم .
نمی خوام کسی رو اذیت کنم . من همیشه بخاطر ارامش دیگران از خودم و احساسم گذشتم . خیلی کار بدیه همیشه ضربه اش رو خوردم اما ...
تا بحال شده کسی واست اونقدر عزیز باشه که غیر از اون دیگه هیچ چیز و هیچ کس برات مهم نباشه ؟حتی خودت؟ شده واسه خاطر کسی از خودت بگذری و اینطوری احساس رضایت کنی و با خودت درگیر نباشی ؟
من حاضرم همه دردهای دنیا رو به جون بخرم اما یک لحظه ناراحتی اونو نبینم. وقتی به من میگه دلم برات تنگ شده هیچی نمیتونم بگم چون هر کلام من میتونه اونو اشفته تر و دلتنگتر کنه.
میدونی این اتفاق چه زمانی میافته؟
زمانی که هر دو طرف احساس مشترکی داشته باشن و به یه اندازه از وجود هم احساس ارامش و لذت کنن و احساست یک طرفه نباشه . و حالا من دارم اینو تجربه میکنم از احساس خودم که خبر دارم و مطمئنم و از احساس اونم کاملا مطمئنم حتی مطمئن تر از خودم .
نمیدونم اسم این احساس چیه ؟ دوست داشتن ؟ احترام گذاشتن ؟ محبت کردن ؟ عشق؟
نه نه نه هیچکدوم اینا نیست چون اون بزرگتر از این کلماته این کلمات حقیر در او نمیگنجه .دوست داشتن و عشق و محبت و احترام برای یه دوره میتونه دوام داشته باشه نه به مدت طولانی و زمان این احساس خیلی خیلی طولانیه و نمیشه هیچ اسمی براش گذاشت. هر اسمی پاکی و صداقت و جاودانگیش رو بر هم میزنه و داغونش میکنه . نمیخوام با این کلمات حقیر و تکراری که همیشه بازیچه دست یه عده عوام بوده برای سوء استفاده و بازی با احساسات این همه احساس دو طرفه و معصوم رو خراب کنم . رویایی و باور نکردنیه .
یه عمر دنبال این باشی که با کسی باشی که از هر نظر باهات هماهنگی داشته باشه بعد اونوقتی بیاد که تو هیچ کاری جز صبوری نتونی در برابرش بکنی و همیشه مجبور باشی خودت رو راضی از این وضعیت نشون بدی .
احساس رو میتونی بنویسی ؟ احساس رو میتونی به معنای واقعیش بیان کنی ؟
نه نمیتونی چون اون چیزی که تو دل و رگ وریشه و استخوان تو میجوشه فقط خودت میتونی درک کنی و هیچ بنی بشری نمی تونه درکش کنه حتی اگر نزدیکت هم بود با هیچ واکنشی نمی تونستی نشون بدی نهایت واکنشت این بود که بغلش میکردی و میبوسیدیش اما این احساسی که درونته حتی با بوسیدن هم بیان نمیشه چون اون باز به اعماق احساست پی نمیبره .حتی با بیان کردنش هم دردی ازت دوا نمیشه . شاید حتی از شوق زیادت نتونی بغلش کنی یا ببوسیش و تنها کارت نگاه کردن باشه. ولی باز هم هیچ حرکتی نمیتونه بیانگر درونت باشه و خلوص جاودانه بودن احساست رو بهش برسونه همونطور که اون نمیتونه به من بگه یا نشون بده .
من فقط میتونم درک کنم و اونم فقط میتونه درک کنه اما میزان و حد وانداز اش رو هر دومون از حال هم بیخبریم.
درون تو فقط درون توست و جز خودت کسی نمیتونه درکش کنه.
امروز بعد از مدتها انتظار و دویدن به سمت تلفن با شنیدن هر صدای زنگ و اس ام اس بلاخره انتظارم سر اومد واس ام اس داد و تماس گرفت من حتی از هیجان و ترسم جرات نکردم جواب اس ام اس هاش رو بدم شاید اینطوری بهتر بود. وزمانی که تماس گرفت من برای دقایقی تونستم تو فضا پرتاب بشم و همه حروفی که از صدای نازنینش بیرون میپرید رو ببلعم و در حال حاضر مدام برای خودم تکرارش کنم. چه لذتی داره شنیدن صدای گرم و نازنین و دلنشینش.
انتظار سختی بود که تموم شد و انتظار سختی هست چون این انتظار دوباره از لحظه ای که گوشی رو قطع کرد شروع شد.و اینکه کی بازم تماس میگیره خدا میدونه وبس ولی اونقدر ازش مطمئنم که میدونم در کوچکترین فرصتی که به دست بیاره دریغ نمیکنه حتی برای چند ثانیه.
خدایا این چه حسیه ؟ خدایا به دادم برس ؟ خدایا کمکم کن من نمیخوام چیزی رو بهم بزنم اما تو چرا منو توی این راه گذاشتی ؟ خدایا من خیلی اروم داشتم زندگیم رو بد یا خوب میگذروندم چرا با من اینکار رو کردی ؟ کدوم گناه رو به درگاهت کردم که اینطوری داری ازم تقاص میگیری ؟
بازی احساس بازی خطرناکیه که دلم نمیخواست برام اتفاق بیفته .نه میخواستم با احساس کسی بازی کنم . نه میخواستم اجازه بدم کسی با احساسم بازی کنه.با احساس من به اندازه کافی بازی شده و برای بار دیگه طاقتش روندارم و چون میدونم بازی با احساس چه بازی وحشتناکیه خودم هم نمیخوام با کسی اینکار رو بکنم .
تا یه حدی خوبه ولی این احساس الان از حد گذشته و منو داره به مرز جنون میرسونه .
من حق ندارم این احساس رو داشته باشم . اون باید زندگیش رو کنه و منم همینطور خدایا به فریادم برس که کنترلش کنم . یه جایی باید تمومش کنم خدایا کمکم کن که بتونم کنترلش کنم این مدت تعطیلات عید و تنها موندنم همه چیز رو باید درست کنه و من به جایی برسم که بتونم درسترین تصمیم رو بگیرم .
خدای مهربونم مثل همیشه کمکم باش و تنهام نذار تو خودت میدونی که من به اندازه کافی درد کشیدم .پس درد دیگه ای به جونم نریز که دیگه توان و طاقتش رو ندارم .
خدای مهربونم خودم و اونو به تو سپردم درسترین تصمیم و راه رو جلوی پامون بذار و بذار همه چی با ارامش پیش بره و هیچ اتفاقی نیفته و هیچکدوممون احساسمون اسیب نبینه .
خدای من توی این سال جدید و بهار زیبا ارزوم اینه که هرگز کسی از طرف من سر خورده نشه .
کمکم کن مهربون ترین